آدم شکستن نبودم - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 5:02
۱۴۰۲/۰۷/۱۴ • آدم شکستن نبودم وقتی که دلت ترک برداشت، برگرد به جایی که دلت اونجاست...پ.ن: از گذشته نمیشه فرار کرد، شاید بخوای نادیده‌اش بگیری اما بالاخره، یه روزی یه جایی یقه‌ت رو میگیره و میزنت زمین... آدم شکستن نبودم و نیستم هر چیزی که فکرش رو کنی، چه برسه که اون دل باشه. ای کاش فرصتی بود... •• حرف...
بعد از سیصد و سی و چهار روز - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 5:02
۱۴۰۴/۰۲/۱۶ • بعد از سیصد و سی و چهار روز یه زمانی اردیبهشت که می اومد، بوی کتاب و نمایشگاهش می اومد، قبلنا که تو سئول بود حس و حالش هم فرق میکرد و آدم مست میشد از بوی صفحات کتاب... اما مدتهاست نمایشگاه کم بو یا بهتره بگم بی بو شده... زمان آینده افتتاحیه نمایشگاه کتابه و من هیچ حسی ندارم •• یادداشت •
بستری کن مرا در آغوشت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 5:02
۱۴۰۴/۱۰/۱۷ • بستری کن مرا در آغوشت... من درختی کلاغ بر دوشمخبرم درد می‌کند بدجورساقه تا شاخه ام پر از زخم استتبرم درد می‌کند بدجورمن کی ام جز نقابی از ابهام؟درد بحران هوّیت دارمیک اشاره بدون انگشتماثرم درد می‌کند بدجورجنگجویی نشسته بر خاکمدر قماری که هر دو می‌بازیمپسرم روی دستم افتادهسپرم درد می‌کند...
بیست و یک سال و ده روز و چند ساعت و چند ثانیه - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 5:02
۱۴۰۵/۰۴/۱۱ • بیست و یک سال و ده روز و چند ساعت و چند ثانیه بیست و یک، میتونه سن هر کسی باشه، میتونه دو رقم اول وسط یا آخر یک پلاک باشه یا حتی شماره پلاک خونه. این عدد میتونه تعداد شمعهای روی یک کیک باشه. خلاصه اینکه این عدد برای هر کسی یک علتی داره...بیست و یک سال و ده روز از متولد شدن این بلاگ میگذ...
لذت ناب خیس شدن - تاریخ: 1403/3/25 ساعت: 14:46
نزدیک پله های خروجی مترو که شدم، صدای شدید قطره های بارون شنیده میشد. مردم هم دم خروجی وایساده بودن و نمیرفتن زیر بارون، جمعیت رو کنار زدم و رفتم زیر بارون. تا برسم به اتوبوس خیس خیس شدم...هی رفیق گاهی نترس از خیس شدن و لذت ببر...Adblock test (Why?)
دهه چهارم - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 7:37
Rss صابخونه .ig-b- { display: inline-block; } .ig-b- img { visibility: hidden; } .ig-b-:hover { background-position: 0 -60px; } .ig-b-:active { background-position: 0 -120px; } .ig-b-16 { width: 16px; height: 16px; background: url(//badges.instagram.com/static/images/ig-badge-sprite-16.png) no-repea...
آدم شکستن نبودم - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 20:02
وقتی که دلت ترک برداشت، برگرد به جایی که دلت اونجاست...پ.ن: از گذشته نمیشه فرار کرد، شاید بخوای نادیدهاش بگیری اما بالاخره، یه روزی یه جایی یقهت رو میگیره و میزنت زمین... آدم شکستن نبودم و نیستم هر چیزی که فکرش رو کنی، چه برسه که اون دل باشه. ای کاش فرصتی بود...Adblock test (Why?)
گاهی برخلاف حرکت کن - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:24
گاهی برخلاف جریان حرکت کن، البته من این رو حرکت خلاف جریان نمیدونم و اتفاق خوبی م میدونم. مثلا وقتی میخوام غذا درست کنم، پیاز اون رو نگینی خورد نمیکنم و حلقه حلقه برش میدم و سرخ میکنم و یا حتی هویج ها رو برشهای طولی میدم تا وقتی غذا رو سرو میکنم موادش مشخص باشه و زیر دندون حس بشه... هر وقت هم میرم س...
شش هزار و سیصد و سی و هفت روز - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:06
Rss صابخونه .ig-b- { display: inline-block; } .ig-b- img { visibility: hidden; } .ig-b-:hover { background-position: 0 -60px; } .ig-b-:active { background-position: 0 -120px; } .ig-b-16 { width: 16px; height: 16px; background: url(//badges.instagram.com/static/images/ig-badge-sprite-16.png) no-repea...
پناه باشیم... - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 22:50
۱۴۰۱/۰۲/۳۱ • پناه باشیم... پناه آدمها باشیم، به وقت تنهایی، چون عمیق ترین قسمت تنهایی آدما، اونجاست که از خودشون به خودشون پناه میبرن..Adblock test (Why?)
برف - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 22:50
Rss صابخونه .ig-b- { display: inline-block; } .ig-b- img { visibility: hidden; } .ig-b-:hover { background-position: 0 -60px; } .ig-b-:active { background-position: 0 -120px; } .ig-b-16 { width: 16px; height: 16px; background: url(//badges.instagram.com/static/images/ig-badge-sprite-16.png) no-repea...
دلیل آدمها باشیم - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 22:50
یه وقتایی آدما به تائید احتیاج دارن, فرقی نمیکنه کوچیک باشن یا بزرگ. مهم اینه که تائید کنیم کارشون رو بگیم، دیدم کار خوبت رو, اون عکسی که گرفتی قشنگ بود, امروز چقدر خوش تیپ شدی، چه تصمیم خوبی گرفتی برای زندگیت... یه وقتایی آدما با این چیزا خوشحال میشنیه وقتایی که آدما دلاشون میگیره, دنبال یه اتفاقن ...
بِِِِشدت - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
ÎÑæÌíÕÇÍÈx9dÎÇäå ]]> äÜ Üæ Ç
فصل دوم - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
ÎÑæÌíÕÇÍÈx9dÎÇäå ]]> äÜ Üæ Ç
آغاز فصل دوم - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
یازده / دو / نود و نه ، ساعت شش و بیست و دو دقیقه و شش و بیست و چهار دقیقه فصل دوم زندگیمون آغاز شد... فصلی به وسعت بیخوابی های شیرین و گریه های لطیف شبانه...
15 سال و سیزده روز - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
همیشه امن ترین جای دنیا برای من، نوشتن اینجا بوده. جایی که از یک تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و چهار شروع شده. تاریخی به بلندای پانزده سال و سیزده روز، بلندایی که بالا و پایین داشته، کم و زیاد داشته، غم و شادی داشته... چند سالی میشه فعالیتم کم شده، اما به هیچ وجه قطع نشده و هنوزم دلبسته اینجا هستم.
بلاگرهای سالهای قبل - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
خیلی دوست دارم سرنوشت بلاگرهای سالهای قبل رو بدونم، نویسنده هایی که تو دوران اوج وبلاگ نویسی با هم در ارتباط بودیم و مطالب هم رو میخوندیم... تاریخ آخرین مطالب این وبلاگ ها برای حداقل هفت سال گذشته است... ای کاش ردی از نویسنده هاشون داشتم.
گفتگو با درون - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
خیلی با خودم حرف میزنم، بیشتر تو اوقات تنهایی. اوقاتی که احتیاج به سکوت دارم و فکر کردن... حرفهای خوبی هم به خودم میزنم و بعد از تموم شدنشون فراموششون میکنم که چی گفتم...
قتل در دنیای مجازی - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
ÎÑæÌíÕÇÍÈx9dÎÇäå ]]> äÜ Üæ Ç
تصمیم - تاریخ: 1400/1/9 ساعت: 15:18
آدم وقتی تو دل یه ماجرا و اتفاق هست، قدرت تصمیم گیری کمی داره و خوب نمیتونه مسائل رو آنالیز کنه. اما وقتی از اون ماجرا میاد بیرون و فاصله میگیره، ذهنش استراحت میکنه. تو این وضعیت تحلیل های خوب و مناسبی از اون اتفاق به ذهنش میرسه...